از طرف دوست خوبم سپیده
چرا نمی فهمی ؟ دوستت دارم اما ...
چگونه ثابت کنم ؟!
چگونه ثابت کنم خواستن ِ لحظه به لحظه ی با تو بودن را
با چه زبانی بگویم که بی تو ، هیچم ؟!
دارد تمام می شود ..
بهترین دقایق عمرمان دارد تمام می شود ..
بهترین لحظه های عشق ورزی – جا مانده اند در سُکون !
دارد تمام می شود ..
و این ، پایان خوبی نیست !
دیگر نمی ترسم از به زبان آوردن دوستت دارم ها ..
بفهم –
که اینگونه گفتن دروغ نیست ..
که این خواستن هوس نیست ...
دوستت دارم های من ناخالصی ندارند ...
حداقل یک بار مزه مزه کن ، بچش و ببین که اصل هستند ...
آهای با تو ام موجود مغرور و خود خواه ِ امروزی !
شاید می دانی – چه خوب هم می دانی
که هیچ فاصله ای به اندازه ی تو با ارزش نیست ..
ولی این فاصله دارد مرا خورد می کند –
این انتظار دیگر برایم قابل تحمل نیست ...
برخیز و غرور کاذب را بشکن و بیا...
یا حداقل بگو با چه معیار یا چه واحدی می سنجند قیمت ِ فاصله را ؟!
هر دومان پاکی را می شناسیم
– هر دومان لبریزیم از گفتن –
هر دومان تشنه ایم به نوشیدن ِ احساس
–هر دومان خواهانیم به لمس کردن –
لمس کردن قلب ِ هم ...
پس تا پاکیم از نگاه های ناپاک – بیا ..
بی تو انگار
فراموشی سریع تر و بهتر بر سلول های مغزم حکمرانی می کند ..
بی تو دق کردن سخت نیست ...
گرچه بی تو افکار نمی پوسند ؛
ولی ناثابتند – مثل آب ِ رسیده به درجه ی صد –
مثل آتشفشان ، قل قل می جوشند و فوران می کنند ..
و به آتش می کشند روح خسته و درمانده ام را ...
بفهم ..
من هنوز تنهایم
نظرات شما عزیزان:
